7°C ابری
اوقات شرعی
       
      •  
        منبع خبر :
        تعداد بازدید: 34
        کد: 143931
        تاریخ انتشار:
        ۱۳۹۶/۱۰/۱۶
        یک نیم‌روز با شهروندی که این روزها در فضای مجازی گل کرده است

        آقای خلاق

        یکی از شهروندان مشهدی جلوی خانه‌اش یک قفسه کتابخانه پی‌وی‌سی و یک سکو برای مطالعه ساخته که ضد آب است و هیچ قفلی هم ندارد.
        آقای خلاق

        شهرآرا آنلاین - روی دیوار حیاط  و  کمی پایین‌تر از همین دیوار روی زمین هم یک حوضچه برای آب‌خوری حیوانات ساخته است. روی درخت جلو منزلش یک لانه پرنده گذاشته است و شبیه همین لانه ولی بزرگ‌تر را در سقف بالکن خانه‌اش هم ایجاد کرده است. سوژه امروزمان در محله بهارستان زندگی می‌کند، در انتهای بولوار شهید فکوری. او نه نویسنده است، نه فیلم‌ساز، نه نوازنده، نه بازیگر و نه حافظ کلام‌ا... مجید و نه رزمنده و جانباز. در یک کلام او یک آدم خاص است. اگر طبق تعاریف جدید از هنر هم بخواهیم به او نگاه کنیم او حتی هنرمند هم نیست. یعنی سفالگری، گوهرتراشی و این‌جور کارها را هم بلد نیست. پس چرا رفته‌ایم سراغش؟ چون او خاص است. حتما می‌پرسید چرا خاص است؟ چون نگاه او به اطرافش متفاوت است؛ تفاوتی که هر کدام از ما می‌توانیم در نگاهمان ایجاد کنیم و خاص باشیم. برای اینکه بدانید منظورمان از این تفاوت چیست شاید بهتر باشد گزارش زیر را تا آخر بخوانید.
         

        احداث آب‌خوری به سبک قدیم
        امیر مظلومی در معرفی خودش می‌گوید: متولد ۱۱آذر ۵۲ هستم و ۱۰سالی می‌شود که در انتهای فکوری ساکن شده‌ام. دو پسر دارم، یکی ۱۵ساله و دیگری ۹ساله. نجار هستم و از همان سال ۵۹ که پدرم یک شرکت صنایع چوب در سه‌راه راهنمایی احداث کرد با او کار می‌کردم. تا اینکه در سال ۸۲ پدر فوت شد و ما هم صنایع چوبی را فروختیم. من به همان کار نجاری ادامه دادم و در حال حاضر هم کارم همین است. هر چند دوسه سالی است که رکود اجازه فعالیت زیاد نمی‌دهد و کارهای جزئی و خرده‌کاری قبول می‌کنم. تحصیلاتم را هم اگر بخواهید بدانید من دیپلم‌ردی هستم. البته دو گواهی مهارت از فنی و حرفه‌ای دارم؛ گواهی مهارت عکاسی حرفه‌ای و گواهی مهارت صنایع چوب.
        وقتی از او درباره آب‌خوری‌هایی که شبیه آن قدیم‌ها برای عابران و حیوانات ایجاد کرده است، می‌پرسم می‌گوید: اولا من کار خاصی نکرده‌ام و همین کارهای کوچک هم برای پز دادن و خودنشان دادن نبوده است. این آب‌خوری‌ها را ۷سال پیش ساختم. آن موقع که ما اینجا ساکن شدیم این قسمت از بولوار فکوری که جلو خانه ماست هنوز خاکی بود و این اطراف آبخوری نبود. من هم بارها شده بود که خودم توی خیابان احساس تشنگی می‌کردم ولی آبخوری نبود. این شد که تصمیم گرفتم روی دیوار حیاط شیر آب نصب کنم تا شاید یکی از نیازهای مردم برطرف شود. البته تا حالا چند بار شیر را برده‌اند ولی من دوباره نصب کرده‌ام، تا زمانی که یک فرهنگ شود. بعد به ذهنم رسید برای حیوانات هم یک حوضچه کوچک بسازم. از زنبورها گرفته تا گربه‌ها و پرنده‌ها می‌آیند، می‌نشینند آب می‌خورند. خیلی صحنه‌های بکری می‌بینم بعضی وقت‌ها. چقدر خوب است که بیشتر از این اتفاقات بیفتد و حداقل هر چند خانه یکی روی دیوار منزلش این کار را بکند. به اندازه هر انسان یا حیوانی که از این آبخوری‌ها استفاده می‌کند من هم کمی پاداش معنوی می‌گیرم.

        110196.jpg

         

            «گنجشک مفت» نداریم
        همین‌طور که مشغول صحبت درباره این دیوار خاص هستیم یکی از همسایه‌ها جلوی من و امیر ترمزی می‌زند و بابت کتابخانه از او تشکر می‌کند. مظلومی هم سری تکان می‌دهد و سپس درباره لانه‌های پرنده‌ای هم که روی درخت و روی بالکنش نصب کرده است، می‌گوید: این‌ها در اصل هیچ کاربردی ندارد. من هم از ابتدا برای استفاده واقعی پرنده‌ها این لانه‌های چوبی را نصب نکرده‌ام. هدف من تلنگر زدن است. اینها سمبل و نشانه است. می‌خواهم بگویم آقا یا خانم رهگذر، حواست باشد همان خدایی که تو را خلق کرده است، بقیه موجودات را هم خلق کرده است. حواست باشد «سنگ مفت، گنجشک مفت» را باور نکنی. حواست باشد که این ضرب‌المثل اشتباه است و خودت هم اگر فکر کنی متوجه می‌شوی که هیچ موجودی مفت نیست و جان همه مخلوقات خداوند مقدس است. باید آن‌ها را اکرام کنی.
        از او می‌پرسم چرا مثل بقیه، این وظیفه را روی دوش دولت نینداخته است؟ مگر نه اینکه این روزها همه توقع دارند کارهای این‌چنینی را دولت یا شهرداری‌ها باید بیایند انجام دهند؟ نگاه عاقل‌اندرسفیهی به من می‌اندازد و می‌گوید: همین جمله تو را اگر ۸۰میلیون نفر بگویند بدبخت می‌شویم. هرکس در حد خودش باید برای رفع نیازهای اجتماعی و رفاهی خودش و دیگران حرکت کند. واقعیت این است که اگر اتفاق بدی در جامعه می‌افتد من هم به اندازه یک‌هشتاد‌میلیونیوم نقش دارم و اگر اتفاق خوبی می‌افتد به اندازه یک‌ هشتادمیلیونیوم در آن شریکم. جامعه به‌هم‌پیوسته است. این کتابخانه و آب‌خوری که من امروز اینجا ساخته‌ام هم با همین نگاه ایجاد شده است. مسئول جهل مردم من هم هستم و باید به آن‌ها اطلاع‌رسانی کنم.
         
             آپارتمان آقای خلاقیت
        با گرم‌تر شدن هوای اول صبح کم‌کم عبورومرور در حاشیه فکوری بیشتر می‌شود و چاق‌سلامتی همسایه‌ها با امیر آقای مظلومی بیشتر. تصمیم می‌گیریم ادامه مصاحبه را در منزل امیرخان داشته باشیم. آپارتمان او طبقه سوم است. ۴۱ پله دارد. این را از شماره‌هایی که روی پله‌ها نصب کرده است می‌فهمم که خودش سرگرمی می‌شود برایمان تا برسیم به آپارتمانش.
        آپارتمان آفتابگیر امیر مظلومی، پر است از خلاقیت و نوآوری. اولین چیزی که به ذهن می‌رسد این است که در منزل امیر هیچ‌وقت خسته نمی‌شوی. تنوع از درودیوار زده است بیرون. هیچ فضایی را بدون استفاده نگذاشته و با سلیقه‌ای عجیب از کوچک‌ترین فضاها هم استفاده کرده است. بیشتر سازه‌ها هم هنر دست اوست و به اصطلاح سفارشی. از فوتبال‌دستی تا صفحه دارت و تابی که در یک وجب جا گنجانده شده‌اند. از هر کدام خسته شوی می‌توانی بروی سراغ آن یکی ابزار بازی. حتی اگر دوست نداشتی بازی کنی می‌توانی بروی سراغ موسیقی. یک پیانو گوشه حال است، یک دف در تاقچه کنار آتلیه، یک تینپو در اتاق امیرارسلان. اما از همه جالب‌تر سرسره‌ای است که وسط آپارتمان ساخته است! از اختلاف ارتفاع بین اتاق‌خواب‌ها و پذیرایی استفاده کرده است و با ورقه‌های ام‌دی‌اف، یک سرسره شیک ایجاد کرده است، دقیقا جلوی اتاق خواب بچه‌هایش. فکرش را بکنید، صبح که از خواب برمی‌خیزید بعد از آنکه سر و دستتان را می‌شویید با سرسره بروید سر سفره صبحانه. امیر‌ارسلان که حسابی خوشش آمده است از این ترفند پدرش.
         
             نیاز امروز جامعه ما آگاهی است
        از او درباره اینکه چرا این کتابخانه را ساخته‌ است، می‌پرسم، می‌گوید: احساس کردم نیاز امروز جامعه ما آگاهی است. از طرفی مردم دوست دارند همه‌چیز در دسترسشان باشد. پس با خودم فکر کردم دیدم حالا که کمتر کسی حوصله دارد سراغ کتاب برود، من کتاب را بیاورم در دسترس آن‌ها قرار دهم. من خودم در یک دوره‌ای کتاب‌های روان‌شناسی زیاد مطالعه می‌کردم اما این روزها کمتر کتاب می‌خوانم ولی همیشه دوست داشته‌ام شرایط کتاب‌خواندن را برای دیگران فراهم کنم. البته ساخت همین قفسه کوچک چند ماهی طول کشید؛ چون پول نداشتم برای ساختنش. جنسی که در این قفسه کتابخانه به کار رفته از شیشه تا شاسی همه از جنس امن ساخته شده، ولی گران است. به همین خاطر مدتی طول کشید. اما امیدوارم توانسته باشم به اندازه خودم سهمی در رفع تشنگی فرهنگی جامعه داشته باشم.
        درباره میزان استقبال مردم از این کتابخانه هم از او سؤال می‌کنم که می‌گوید: خودم تا حالا حداقل ۴۰۰جلد کتاب توی این قفسه گذاشته‌ام که همه را برده‌اند. کتاب‌های زیادی هم مردم آورده‌اند. مردم بیشتر کتاب‌های مذهبی و فرهنگی می‌گذارند توی قفسه.

        110197.jpg

           یک آتلیه مینیاتوری
        در یک گوشه برای خودش آتلیه کوچکی راه‌ انداخته است که مینیاتوری از آتلیه‌های حرفه‌ای است و درباره آن می‌گوید: من به عکاسی پرتره و چهره علاقه دارم و اصلا احساس می‌کنم فقط همین عکاسی را بلدم. آتلیه را با پسرهایم می‌چرخانم. هر میهمانی که می‌آید منزلمان می‌گذاریمش روی صندلی، یکی از بچه‌ها نور می‌اندازد و آن یکی از پشت سر با اسپری آب می‌پاشد، بعد شات می‌زنیم. کلی سر ذوق می‌آید هر کس می‌آید خانه ما.
        نوع‌دوستی و جامعه‌خواهی در امیر مظلومی موج می‌زند. همین نوع‌دوستی هم باعث شده است تا از هر امکاناتی برای رفاه خانواده‌اش استفاده کند. نمونه‌اش تخت توری که در اتاق خواب بچه‌هایش ساخته است. می‌گوید: این را ساخته‌ام تا بچه‌هایم بازی کنند و یا اگر دلشان خواست در یک سطح بالاتر مطالعه کنند. آنجا گرم‌تر است و از روی صندلی راحت‌تر. امن هم هست و تا چند نفر را جواب می‌دهد.

             میهمان‌ها را به‌زور می‌اندازیم بیرون
        به این عضو خلاق محله‌مان می‌گویم، وقتی کسی میهمان شما می‌شود چه حسی دارد؟ می‌خندد و می‌گوید: ما اینجا میهمان‌ها را به‌زور می‌اندازیم بیرون از خانه. خوشحال هم هستند. تا حالا اتفاق نیفتاده است کسی بیاید خانه ما و خسته شود. واقعیت این است که من احساس می‌کنم مهمترین چیز در زندگی دوست داشتن همسر و خانواده است. من هم همسرم را تا حد جان دوست دارم، پسرهایم را هم. همه‌کار می‌کنم تا آن‌ها در خوشحالی باشند و این یعنی خوشبختی. خوشبختی خیلی راحت به‌دست می‌آید. به‌جز یکی‌دو مورد در منزل ما بقیه اتفاقاتی که افتاده است هزینه مالی خیلی زیادی نداشته است.

             پدر و مادر نوع‌دوست
        می‌پرسم این روحیه را از کی به دست آورده است و چه‌چیز باعث شده است با این نگاه جامعه را ببیند؟ می‌گوید: از زمانی‌که یادم می‌آید من همین‌شکلی بوده‌ام. البته پدر و مادرم خیلی مؤثر بودند. آن‌ها ما را آزاد گذاشته بودند تا هر کار درستی انجام دهیم. مثلا اگر شما یک گدای ژنده‌پوش را ببرید منزلتان و او را حمام کنید، لباس نو بدهید و بعد از یک پرس غذای خوب روانه‌اش کنید پدرومادرتان با شما چگونه برخورد می‌کنند؟ تعارف که نداریم در جامعه ما همه پدر و مادرها با این کار برخورد می‌کنند یا حداقل سرد برخورد می‌کنند ولی پدر من، برخلاف تصور خیلی‌ها من را  تشویق کرد. همین اتفاقات باعث شد روحیه نوع‌دوستی و نقش‌پذیری در جامعه در من شکل بگیرد. این شد که این خلق‌وخو حتی در بزرگ‌سالی من هم نمود پیدا کرد. سه سال پیش یکی از روزهای قبل عید متوجه شدم یک گردشگر اهل جمهوری چک، قصد دارد وسط میدان ۱۰دی چادر بزند. رفتم جلو و گفتم شهرداری با تو برخورد می‌کند، این کار را نکن. گفت: پس کجا بروم؟ من که جایی را بلد نیستم. دعوتش کردم منزل خودم و همسرم هم از او پذیرایی کرد. ۱۲روز اینجا ماندگار شد و هر وقت با هم حرف می‌زدیم می‌گفت اصلا فکر نمی‌کردم ایرانی‌ها این‌ شکلی باشند. اسمش متیو بود و هنوز هم با هم ارتباط داریم.

        تعداد بازدید: 34
        ارزیابی
        ارزیابی این مورد:
        0 0
        آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر
        اخبار مرتبط
        گزارش تصویری مرتبط